منجی ای که طلب ناجی کرد !!!
به نام خالق دادار .
می خواستم با یک آپ فنی غیبت این مدت را جبران کنم . اما مسئله ای پیش آمد و لازم دیدم شروع کنم به رفع سوء تفاهم ها و انتقادات شدیدی که این مدت به بنده شد .
پس شروع می کنم از سه سال پیش ، شاید زمانی که من تازه متوجه شدم که تا کنون چشمانم بسته بوده و هیچ جا را نمی دیدم . زمانی که معروف تازه معروف شده بود ، من تازه درک درستی از والیبال پیدا کرده بودم . شاید زمانی که هیچ کس نه والیبال ایران را می دید و نه قله های بلند افتخارات امروز را .
و من آن روز ها علی رغم درک اشتباهاتم ، تازه داشتم چشم تنگ و تاریکم را به روی حقایق باز می کردم . به امید فردایی روشن ، و شاید کم کم داشتم سیاهی و خاموشی اطرافم را به آرامی شب کنار می زدم .
زمان گذشت ، و من هنوز آن روز را فراموش نمی کنم که فهمیدم همه چیز تمام شده ! تمام شروع های زیبای ایران دوباره در پرده ی ابهام ها و تعجب ها خاموش خواهد شد . و این بار از خلاف آمد عادت با چشمان خود فهمیدم که روی آرزو های دور و دراز این مسئولین و این مردم را باید خاک مردگان پاشید ! چرا که منجی نو ظهور ، این بار خود اسیر چنگال غم شده بود ، و شاید باقی منجی ها نیز ... !
و من وبلاگ ساختم ، و من نوشتم ، و من انتقاد کردم ، و من به سخره گرفتم ، و من ... ! شاید یک بار ، یک جا ، یک زمان ، یک نفر بیاید و بفهمد که منجی ما از دست رفت ! و شاید به درازای یک سال نوشتم ! انتقاد هایم را در پس آموزش هایم مخفی کردم ، نشد ! رک و صریح گفتم ، نشد ! بی پرده و راحت گفتم ، متهم به حسادت و نا توانی شدم ! داد زدم جناب شهنازی این تیم قهرمان نوجوانان آسیا تیم قهرمانی المپیک نوجوانان نیست ! خندیدند و گفتند : " شیرین عقلی ! تیم به این زیبایی بازی می کند ! " . و گذر روزگار مرا مجبور به حذف وبلاگم کرد ، و نگذاشت به همگان بفهمانم که شهنازی که بازیکنان را فرزندان خود می دانست ، با اشکش در مسابقات المپیک نشان داد مادر این بچه هاست ، نه پدر آنان !
وقتی که شنیدم منجی قصد رفتن به داماش را دارد ، به هرکس که رسیدم گفتم منجی اشتباه می کند ، و خندیدند و گفتند سنگ خود را به سینه نزن ! وقتی برگشتم ، بازگشتم تقریبا هم زمان شد با مسابقات گوانگژو و تنها با دیدن یک بازی از ایران ، آن هم به صورت نصفه و ناقص ، داد زدم آهای ملت ، ایران قهرمان این مسابقات نمی شود . و بعد تمسخر های رندان بود که در زیر لبخند های مخملینشان دل من را آزرده می کرد . وقتی ایران باخت ، دست هایم را به کار انداختم و شروع کردم به نوشتن ، و تذکر اشتباهات . چیزی که حدود یک سال بر آن ها تاکید کرده بودم . عملکردی که حدود یک سال ، صریح و غیر صریح از آن انتقاد کرده بودم و متهم شدم به انسانی بدبین و نقاد ! و حالا بعد از شکست مفتضحانه ی تیم ، همه می گفتند " احسنت ! شما درست می گفتید و ما در اشتباه بودیم " و ... . غافل از این که من را چه حاجت بود به تایید هایتان ؟!
وقتی که بعد از بازی و قبل از بازی ، شادان و خندان ، می رفتید و عکس می انداختید و به بازیکن ها فضاحت های بی نظیرشان را تبریک می گفتید ، من غیر مستقیم داد می زدم که این ها تشویق ندارند ! داد می زدم که نگذارید اصل ورزش با مسائل دیگر اشتباه شود ! و برایم هیچ اهمیتی نداشت که این طرفداران از آقایان باشند و یا از بانوان ! و همگی کردید و دست به دست هم دادید ، تا والیبال ناخواسته دچار بلای خانمان سوزی شود که گریبان سینه چاکان فوتبال را گرفته بود . و بعد ها تاختن هایتان را بر پیکر بی جان و خسته ی این موجود دوست داشتنی ( خود و اصل والیبال ) در مسابقات آسیایی دیدم ! و قهقهه های مستانه ی تان تبدیل شد به زهر خنده های نیش و کنایه دار . و من در برابر پیکر نیمه جان این عزیز دلم ( والیبال ) ، چه نیازی به تصدیق ها و تایید های شما داشتم ؟!
افسوس می خورم وقتی آرام به یاد گذشته می افتم . وقتی به این فکر می کنم که چه می شد اگر همه ی ما در حد تعادل و توازن از بازی کن هایمان طرفداری می کردیم ؟! چه می شد اگر در مسابقات نوجوانان و جوانان از هر ده ستتر یازده نفرشان شماره ی 4 نمی پوشیدند ؟!!!!! چه می شد اگر از هر پنج نفر ، بعد از مسابقات سایپا ، 4 نفرشان به سراغ ظریف می رفتند ، نه منجی ؟! چه می شد ... چه می شد ... و هزاران ای کاش و چه می شد دیگر !
اما صبر کنید که هنوز این درد بی پایانم تمام نشده . چه می شد اگر عبرت می گرفتید ، و با تعصب های بی جا واقعیت را می دیدید ؟! چه می شد اگر وقتی پست " معروف شناسی در سه سوت " را می نوشتم به جای داد و فریاد ها و انتقاد های بی پایان و تحقیر های نا تمام ، خون گریه می کردید ، از داغ منجی در خاک فرو خفته ؟! و شاید بهتر باشد بگویم ، داغ منجی در خاک شده !
و هزاران هزار درد بی پایان که چشم ها را بسته اید و راه حل های کوتاه و بلندم را نمی بینید . هزاران درد بی پایان که پست هایم را نمی خوانید و فقط به دنبال عکس منجی و آقای خوش خنده هستید ! هزاران درد بی پایان که من را فقط نقاد بی انصاف و بی اعتدال عرصه ی ورزش می نامید و نمی بینید که در پی تربیت ستتر هستم ، اما به تعداد انگشتان یک دست نیز تا به حال حاضر به آزمایش مطالب این وبلاگ نشده اند و آن هایی که حاضر شده اند در میانه ی راه بریده اند و ... !
منم همان که بار ها گفته ، بیایید و انتقاد کنید ، بیایید و اشکال بگیرید ، بیایید و مطالب را به شلاق نقد منصفانه ببندید و جز یک نفر ، همگی یا ترسیدید ، یا اینقدر مطالب را بی ارزش دیدید که ترجیح دادید سکوت اختیار کنید . چه آنان که مربی بودید ، چه آنان که بازی کن بودید و چه آنان که از والیبال چیزی می فهمیدید ، همگی خاموش ماندید . و تنها یک صدا در گوش های این وب طنین اندازه شد : " نقاد بی انصاف بد بین تند رو !!! "
و تنها پرسیدید ، از راز دل من ، ستتر مورد علاقه ی من ... و من بار ها گفتم که اگر مربی تیم ملی بود چه کسانی را انتخاب می کردم ، اما چه کنم که تمسخر می کنید و باور ندارید ! من بار ها داد زدم که رامین خانی ، همان اسپایکر نوجوان و کاپیتان خوش استیل ، هرگز به درد اسپایک نمی خورد و نخواهد خورد ! داد زدم که این اخلاق ، این مدل رفتار ، این مدل برخورد ، این مدل بازی ، این توانایی های روحی ، و حتی این سبک از استیل بدن فقط و فق به درد ستتر شدن می خورد ، و باز هم خواندید و به سخره گرفتید ! و من گفتم که ستتر تیم ملی حتما نباید ده بار به اردوی تیم ملی پایه دعوت شده باشد ( آن هم اردو هایی که ملاک تنها قد بوده ، و هست و متاسفانه خواهد بود ) ، زیرا برخی بازیکن ها تونایی های خود را در سنین بزرگسالی به نحو فوق العاده ای به نمایش می گذارند . و من می گویم ، اکنون و در این جا ، وادی هر چند خوش استیل نباشد ، هر چند من هرگز از روش بازی هایش خوشم نیاید اما همیشه شناگر ماهری بوده ، و تنها نیازش آب است ! و این ها تنها بخشی بود از کسانی که در نظر داشتم و شما می شناختید ، بگذریم که چه کسانی را شما نمی شناسید و بسیار شایسته تر از هزاران مهدوی و معروف امروز هستند و به هزاران دلیل غیر موجه اصلا دیده نمی شوند ! و بگذریم که همین ستتری که عکسش را در پروفایل وبلاگ گذاشته ام تنها بیست سالش است و به طور نیمه ثابت در تیم ملی فنلاند و لیگ جهانی بازی می کند . و بگذریم که هنر مربی است استعداد یابی حتی در رده ی بزرگسالان و مربی های ما تنها سوپر لیگ ناکار آمد ما را نگاه می کنند . و بگذریم که فرزاد ملا بهرامی که خیلی از شما تازه اسمش به گوشتان خورده ، تنها به خاطر قدش کنار گذاشته شده و شرف دارد به صد امیر حسینی و معروف و امثالهم !
و این که اگر واقعا دلسوز منجی هستیم ، باید باور کنیم ، تا ما هوادارانش ( البته حقیر جزو هواداران ایشان نیستم !) هزاران وب که با نام منجی ساخه شده را تعطیل نکنیم ، و هزاران غصه و غم و درد فراق را در خود نکشیم ، منجی از این ورطه نجات نخواهد یافت . حتی اگر هزاران خیر خواه و دوست و دوستدار منجی ، اشکالاتش را به او بگویند ، تاثیری ندارد زیرا هر چیز راه و رسمی دارد ، و راه و رسم موفقیت تغییر همگانی است . من از خود شروع کرده ام ، شما چه طور ؟!

